قدیم، زن همسایه مان کارگاه قالیبافی داشت وما ساعتها پشت دارهای قالی اش گره می بافتیم. آنهایی که قالی بافته اند، می دانند یک صدتایی به یک تومن بافتن، چه مصیبتی است و آنها که سررشته ای ندارند فقط بدانند که ما با آن جثه ی ریز کودکی، حداکثر روزی چهل صدتایی کامل می کردیم، آن هم در طول دوازده ساعت و در یک زیرزمین نمور!
یکی از آن روزها برای من خاطره ای ماندگار شد. روزی که در آن خانه دعوای جالبی اتفاق افتاد و مرد همسایه، زن اش را زیر مشت و لگد گرفت که چرا از خرج خانه می دزدد، سر سفره سهم بهتر و بیشتر غذا را برای خودش و بچه هایش می کشد و برای شوهرش چیزی نگه نمی دارد!
زن همسایه جیغ می کشید و کمک می خواست، شوهرش هم بی توجه به التماسهای زن و انکارهایش ضربه ها را محکم تر می زد، تعدادی از ما خواستند دخالت کنند که یکی از مسن ترین کارگران کارگاه، اجازه نداد و با خنده گفت:
« با دعوا وبی دعوا، این گوشتی که از دهان ما گرفته اند، توی شکم خودشان می رود. چه زنه بخوره چه شوهره فرقی به حال ما ندارد.»
*********************
حال، دعوای زن همسایه و شوهرش بر سر گوشت، شده نسبت نزدیکی طبقه ی ما به نتیجه ی انتخاباتی که همانند سایر نمایشهای مشابه اش، تاثیری در زندگی مرارت بارمان نداشته و نخواهد داشت. چه تفاوتی برای ما فعالین جنبش کارگری و طبقه ی که سرنوشت اش، دغدغه خاطرمان است می کند که احمدی نژاد متحجر بر مسند ریاست جمهوری بنشیند یا معین علمدار پرچم جبهه دمکراسی خواهی؟ ذره ای از این گوشت، نصیب ما نمی شود!
در جریان اکثر این انتخاباتها، کاندیداها را که با یکدیگر مقایسه کنید، ورای اختلافات سیاسی معمول جوامع توسعه نیافته جهان سرمایه داری که برای نمونه یکی را طرفدار سرسخت چادر سیاه و روبنده و ریش می کند و دیگری را مدافع لاک ناخن و شلوار پاچه فلان! همه را در موضع اقتصاد یک دست می بینیم: مدافع سرسخت استثمار!
حتی شکلکهای ساده زیستی و توده ای نیز به سادگی آن روی سکه ی خود را بر ملا می سازند، دقت کنید که چگونه امثال احمدی نژاد که از قضا تلاش دارند خود را به هر نحو ممکن در قالب حامی مستضعفین جا بزنند، دست به عصا بر سیاست خصوصی سازی خرده می گیرند و شعارهای غیر شفاف را برای برقراری عدالت کذایی شان علم می کنند.
نکته تاسف بار دراین است که اکثریت طبقه ی ما از قدرت تجزیه و تحلیل صحیح پشت پرده ی وقایع سیاسی و اقتصادی کشور برخوردار نیستند و بارها به سادگی فریب این دست نمایشهای ادواری را می خورند. این ضعف انکار ناپذیر طبقات فرودست جوامع است که بی شک خود در آن، بی تقصیرند.
چراکه از یک سوغم نان این اکثریت را آنچنان در خود مچاله و فلج می سازد که دیگر مجالی برای تفکر در سیاستشان باقی نمی ماند و از سوی دیگر روشنفکران این طبقه با آن که از قدرت تحلیل سوسیالیستی وقایع برخوردارند، در اثر اختناق و سرکوب شدید رژیم، با بخش بسیار بزرگی از طبقه بی ارتباطند.
ما بارها گفتیم و نوشتیم که چنین انتخاباتی را به دلیل ماهیت غیردمکراتیک آن برای طبقات تحت ستم اجتماع، تحریم می کنیم. زیرا تعهد آرمانی ما تنها زمانی اجازه حضور در چنین صحنه هایی را می دهد که طبقه ما قادر باشد کاندیدای مدافع منافع خود را بدون فشار حکومت انتخاب کند و جهت پیگیری مطالبات بر حق خویش، در دولت بورژوایی شرکت دهد. اما آیا صدای ما از میان دنیای مجازی اینترنت به آنهایی که مخاطب اصلی ما بودند، رسید؟
جواب این سوال در واقعیت زندگی طبقه ما نهفته است. در فقرو فلاکت آنها و محرومیتشان نسبت به امکانات دنیای مدرن امروز. در کپرنشینهای سیستان و بلوچستان، در دخمه های قالیبافی، در نواحی حاشیه ای، در خیابانهای پست و بیغوله مانند شهرهای به اصلاح بزرگ که هزاران نفر درهم می لولند و جز رادیو تلویزوین جمهوری اسلامی و خبرگزاریهای امپریالیستی فاقد منبع اطلاعی مناسب هستند.
نمی دانم از آن بیست میلیون نفری که در انتخابات شرکت نکردند و نیز از آن تعداد که شرکت کردند چه میزان متعلق به طبقات فرودست اجتماع بودند، اما نتیجه این انتخابات و اقبال بسیاری به برنامه ها، وعده ها و حتی شکل ظاهری برخی از کاندیداها، بر هر دیده ی بی غرضی اثبات کرد که غم نان از غم آزادی پررنگ تر است!
شب قبل از انتخابات از اهالی روستای محرومی شنیدم که قصد دارند به احمدی نژاد رای بدهند. دلیلشان هم این موضوع بود که چهره و ادعاهای وی نشان می دهد که بر خلاف دیگر کاندیداها، همچون خود آنها با فقر و مصایب ناشی از آن آشنا است و وضعیت اقتصادی شان را بهبود می بخشد. بماند که اهالی این روستای مخروبه فریب این چنین ژستهایی را خورده اند، نکته مهم در مطالبات و خواسته های معیشتی آنهاست که متاسفانه برای کسب اش به علت سطح آگاهی ناچیزشان، به بیراهه می روند. این مردم، همان گونه که صدای ما را نمی شوند به سینه چاکان غم آزادی نیز بهایی نمی دهند. به جبهه ی سیری که بی خبر از گرسنگی شان، کسب حقوق بشر و دمکراسی را بر پلاکاردهای انتخاباتی خود می نویسد!
روز جمعه شخص معین و البته به طور صحیح تر، تفکری خرده بورژوای ورای آن، برای چندمین بار پیاپی درسالهای اخیر مفتضح انتخابات گشت و بلافاصله پس از اعلام نتایج، این عالیجنابان که خود بزرگترین خائنان به جنبشهای توده ای شکل گرفته بر ضد رژیم جمهوری اسلامی هستند، درکمال وقاحت بی آن که موازین اخلاقیی که مدعی آنند را به یاد داشته باشند، به حال هیستریک شروع به فحاشی رو به توده هایی کرده اند که روزگاری به زعمشان ملت آگاه و متمدنی بودند!
چه وقاحتی می خواهد، خرده بورژوایی سیر، توده های گرسنه را به خاطر اقبال به 50 هزار تومان کروبی به باد شماتت بگیرد وبی توجه به حقوق انسانی افراد که نخستینشان ادامه ی بقایی در شان انسانیت است ، آنها را فاقد شعور بنامد. به نظرم ساده ترین شیوه برای کوبیدن مغز آکنده از ماخولیای وی و امثال این بیماران آزادی، آن است که به حدی گرسنگی بکشد که بلعیدن کثافات برایش آرزو شود! آن گاه متوجه خواهد شد که همین 50 هزارتومان در زندگی کسی که به نان شب اش محتاج است چه تاثیری دارد.
همان گونه که شخص خامنه ای و اصحابش چه راست و چه چپ، با دروغ پردازی تلاش دارند آرایی را که تحت فشار و البته درصد بالای تقلب از صندوقها بیرون کشیده اند را به حساب مشروعیت این رژیم بگذارند، دمکراسی خواهان عزیز ما نیز، سعی دارند دلایل شکست بزرگ خود را بر گردن تحریم کنندگان انتخابات بیندازند.
جالب تر رفتار حربا گونه شان است که ناسزاهایشان تمام نشده، به یکباره به خاطر آورده اند که هنوز داشته هایی برای از دست دادن، دارند! بنابراین فحاشی را به طور موقت تعطیل کرده اند و همان کسانی که هشت سال قبل، با آن شدت و حدت شخص رفسنجانی و سیاستها و عملکردهای وی را تکفیر می کردند، برای پیروزی وی در دور دوم بسیج شده اند!
با این گونه استدلالهای فریبانه که در صورت انتخاب احمدی نژاد دنیا وارونه می شود و ایران درگیر جنگ با آمریکا می گردد، روشنفکران قلع و قمع می شوند، دست آوردهای دمکراسی خواهان بر بادمی رود و هزار یک خرت و پرتی که درست مشخص نیست بر چه اساسی پیش بینی شده اند.
اگر به گفته ی خود آنان، ریاست جمهوری در نظام ولایت فقیه یک مقام تشریفاتی و بی اختیار است، پس چگونه احمدی نژاد قادر است، ایران را به یکباره به افغانستان دوره ی طالبان بدل کند؟ و یا اساسا چرا تا کنون تفکر حامی این شخص که اتفاقا در حال حاضر قدرت را در اختیار دارد و مجلس قانون گذار، شورای نگهبان، سپاه و شخص آیت الله رهبر از نیروهای آن می باشد، دست به چنین مصایبی نزده است؟
بهتر است، خرده بورژوای روشنفکر برای ما روشن کنند در پشت دامن زدن به جو وحشت عمومی از شخص احمدی نژاد، چه برآوردهایی از منافع اش نهفته است؟ به ویژه آن که اقدامات اخیرش به بالا رفتن آرای جمهوری اسلامی در دور دوم منجر خواهد گشت و بهتر است بگوییم خیانت را در حق توده های تحت ستم اجتماع به حد کمال می رساند.
برای ما شخص رفسنجانی، احمدی نژاد، خامنه ای و همه ی سیاست مداران این رژیم، درست شبیه هر نیم از تپاله ای هستند که چرخ یک گاری از آن گذشته باشد، بنابراین موضع مان در برابر چنین انتخابات غیر دمکراتیکی تحریم است و تلاش برای بسیج کردن نیروهای خود جهت پایان بخشیدن دائمی به هر نظام استثماری.
به حال ما تفاوتی نمی کند، گوشت را زن همسایه بخورد یا شوهرش! باز پس گرفتن آن ملکه ی ذهن ماست!
رزا جوان
30/3/84










